مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

836

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> يكى از فرزندان تو ، بسيار شوم وملعون ، أحمق وستمگر ، قلبش وارونه ، سرسخت ومرد غليظى است كه خداوند مهر ورحمت را از قلب وى كنده است . دايىهاى أو از نسل سگ است ! ! گويى اورا مىبينم ( واگر مىخواستم نام وصفت وسن اورا هم مىگفتم ) ، كه لشكرى به مدينه مىفرستد . آن‌ها داخل مدينه مىشوند وبيش از حد به كشتار وفواحش مىپردازند . در اين ميان ، مردى از فرزندانم كه پاك وخالص از عيوب است فرار مىكند ! أو همان كسى است كه زمين را پر از عدل وداد مىكند ، همان‌طورى كه ظلم وستم سراسر آن را فرا مىگيرد ، من نام وسن أو در آن زمان وعلامتش را مىدانم ، أو از فرزندان پسرم حسين است كه پسر تو يزيد اورا مىكشد . أو همان كسى است كه به‌خون‌خواهى پدرش به‌پا مىخيزد . سپس به سوى مكة فرار مىكند . از طرف ديگر ، رييس آن لشكر ( سفيانى ) را يكى از فرزندان پاك ونيكوكار من ، در كنار سنگ‌هاى « زيت » مىكشد . وبعد آن لشكر به سوى مكة به‌راه مىافتند . من نام رييس آنان ، نام يك يك آنان وعلامت اسب‌هاى آنان را مىدانم . وقتي داخل بيابان « بيداء » مىشوند ودر زمين آرام مىگيرند ، خدا آنان را در زمين فرو مىبرد . خداوند عز وجل مىفرمايد : « ولو تَرى إذ فَزِعُوا فلا فوتَ وأُخِذُوا من مكانٍ قَريبٍ » ؛ يعنى : « اگر ببينى هنگامى را كه آنان دهشت‌زده مىشوند ، پس عذاب از آنان قطع نمىشود واز جاى نزديك گرفته مىشوند . » يعنى از زير قدمهايشان به زمين فرو مىروند وبالآخرة از آن لشكر كسى باقي نمىماند ، مگر يك نفر كه خداوند صورت اورا به عقب بر مىگرداند . خداوند اقوامى را به يارى مهدى مىفرستد كه از أطراف زمين اجتماع مىكنند ، همچون ابرهاى پاييزى پراكنده كه جمع مىشوند ، به خدا قسم نام آنان ، نام اميرشان ومحل بارانداختن آنان را مىدانم . مهدى عليه السلام در حال گريه وتضرع داخل كعبه داخل مىشود . خداوند عز وجل مىفرمايد : « أمّن يُجِيبُ المُضطرّ إذا دَعاهُ ويكشِفُ السّوء ويجعلكُم خُلفاء الأرضِ » ؛ يعنى : « كيست كه وقتي آن مضطر أو را مىخواند جوابش را دهد وبدى را از أو دور كند وشما را خليفه‌هاى زمين قرار دهد . » اين‌ها همه به ما اهل‌بيت اختصاص دارد . به‌خدا قسم اى معاوية ! اين نامه را به تو نوشتم در حالي كه خوب مىدانم كه تو نفعي از اين نخواهى برد ، تو خوشحال خواهى شد كه به تو خبر دادم به زودى خلافت را به دست خواهى گرفت ، همچنين فرزندت بعد از تو آن را به دست مىگيرد . چون آخرت مقصود تو نيست وبه آخرت كافر هستى . به‌زودى پشيمان خواهى شد ، هم‌چنان كه كسى كه أساس اين چنين خلافتي را برايت گذارد وتورا برگردهء ما سوار كرد ، زماني پشيمان شد كه پشيمانى برايش سودى نداشت . آنچه باعث شد كه من اين نامه را نوشتم اين بود كه به نويسنده‌ام دستور دادم اين‌نامه را براي شيعيان وسران واصحابم استنساخ كند . شايد خداوند بدين‌وسيله به آنان نفعي بخشد ، يا كسى آن را از قول تو نقل كند تا خدا به وسيلهء آن نامه - به وسيلهء ما - اورا از گمراهى به هدايت برساند . واز ظلم تو ويارانت وفتنهء آنان رهايى بخشد . ديگر اين كه دوست داشتم دليل را برايت گفته باشم . » معاوية در پاسخ نوشت : « بر تو اى أبا الحسن ملك آخرت ، وبر ما ملك دنيا گوارا باد ! » الف . ب . الف ، ترجمهء سليم بن قيس ، / 156 - 176 رقم 27